تبليغاتX
چتر
شعر
 

 

همین جا هستم

در کنار شعر

چند سال را گذرانده ام

اما نمی دانم از کجا شروع کنم...

از کدام کلمه ؟

کدام اغاز ؟

کدام پایان ؟

باید به گنگی هجوم ببرم

در خیابان های بی سروته

وبحثهای دنباله دار

در ضیافت ها

حس افسوس

در کلمات رسمی

که نیازی به گفتنشان نیست...

پس بیا برویم

باهم

دستت را به من بده

در رقصهای دسته جمعی

هماهنگ

به سمت جایی که من احساس ارامش میکنم !

غروبهای بهار است

وقتی که به چای خوردنم ادامه می دهم

وهمچنان به دنبال تو می ایم

بدون تاریخ

در سرازیری های باد

کسی مرا نمی بیند

روی اتش

یا گلوی دریا

در عمق مرگ

میان ارواح حرف می زنم

اما هنوز پشت شعرم ایستاده ام

چون درخت در بشقاب

روی تپه های زمستان

که فصل ها را برای خود حفظ می کند

ومن قیافه ام را

هنوز نمی دانم چه می گویم

اه شعر !

زنان تورا دوست دارند

که در اتاقم رفت و امد می کنندو از تو می پرسند

مگر می شود

در باد سرازیر شدو

جهان را به هم ریخت.......؟؟؟.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 13:2  توسط جمال محرمی  |