تبليغاتX
چتر
شعر
                   

 

دنیا مانند زنان قدیم 

  که در خرابه ها هیزم گرد می اوردند 

  چر خ می زند  

 

 

 

مادر دنیای اولمان قدم میزنیم

در بهار ظالم

که از زمین مرده درخت می رویاند.

کودکان اینجا

درختان سیب اند

وکشف جاذبه بازی کودکانه ی سیب.

اینجا باد حکم می کند

که اول سیب بیفتد یا برگ

 یا شاخه ای روی تنه اش زرد شود.

اینجا

افق دیوارها به زمین صعود میکند

وکوچه ها

پر می شود از درختهای تیغ دار

ومن فکر میکنم

 که شب چگونه از ان عبور خواهد کرد .

 

 

ما در دنیای اولمان باید بایستم

تا به درون سیاهرگهایم رخنه کنم

که از تیغ می تر سند.

ما در دنیای اولمان می ترسیم

وترسی که در سیا هر گهایمان برپاست

در جابجایی ستارگان نقش دارد

دنیا را عجیب تر کند

ونظم شب و روز را پیچیده تر

 از چیدن سنگ نبش های یک پل

برای گذراندن غروب

در نور چراغها

به غروب نزدیکتر می شوند

اینجا غروب زمین است

اگر دیواری نباشد از کوه

ونور چراغها

نگاه شب را ببندد

تا از کوچه های تیغ دار عبور کند

وما به ارامی

 در سیاهر گهایمان

بچر خیم و برقصیم

 

 

                                      

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 17:59  توسط جمال محرمی  |