تبليغاتX
چتر
شعر
اين پست را تقديم ميكنم به تمام دوستان وشاعران شمالي...

 

 

در ميان گذاشتنمان ديوار بود

 كه جدا كرديم

براي سقف

ريخت باران داشت

بي ريخت ميشدم

 در عكس

باران هم بي ريخت ميشود؟

 

اصلا سرم را مي تراشم مدادم

 و توي كلمات رژه ميخوانم جنگ

 به غلط

 سرم را از دست ميدهم

 بايد به مغازه بروم

وپاكني بخرم كه مداد ندارد

اينها

 دشمنان قسم خورده ي هم اند

 

 ميخواهم برايت بنويسم چگونه

ديوار در ميان گذاشتنمان هم جداست سقفهايمان

 وتنها

 در تنفر لمس مداد با شعر هايم 

 شكست

 بود

 كه ميما ند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 18:40  توسط جمال محرمی  |