|
شعر
|
به درازي بزرگراهيست براي رسيدن به تو
از ميان كوير پهن ميشوم ..
توي ماشيني كه سايه اش دراز ميشود
تا شب پهن شود روي كوير
باد خارهارا دست تكان ميداد
و من چون رهبري از ميانشان به جنگ ميروم ...
با روشن شدن چراغ ماشين شهرت را فتح ميكنم
و با يك بزرگراه افتحار
زباله ات را جمع خواهم كرد ...